تبليغاتX
كوهرنگ
کوچ عشایر...پاییز..فصل غم و جدایی

پاييز قدم زنان در راه رسيدن به کوه و دشت است، همه سبزه ها را به زردي مي کشاند و دشت با همه خاطرات خوشش سر بر دامن کوه آرام آرام به خواب مي رود، تا فصل زايش بادها آغاز شود.
پاييز که از راه مي رسد، به رسم سنت ديرين و ديرگاهي، “مالکنون ” با بغض گلوگيرش آغاز مي شود.
” مالکنون” آيين تاريخي و ديرين عشاير بختياري است، که به لحظه آغاز کوچ عشاير گفته مي شود و در آن از دو واژه “مال ” به مفهوم آبادي و مجموع سياه چادرها و ” کنون ” به معناي از جا کندن استفاده شده است.
” بنگ بکنين همه مال “( فرياد زنيد همه قبيله را که هنگامه کوچ و رحيل فرارسيده است) را سر مي دهند و فرياد زنان جرس کوچ در کوه مي پيچد و زنان عشاير بنه بر استر و اسب مي نشانند و حرکت آغاز مي شود.
و حالا ايل از دهانه دره هاي برنده و تيز کوه “تازار” و در پهنه تنگ تنگه “دول انبار” و" دشت زري” و” شیمبار” در بالاترين ارتفاع زاگرس عبور مي کند و کوه از بلندترين قله رها شده در بادها و آبها، ميانه اين جدايي قرار مي گيرد.


ايلراه ” دژپارت ” و پل ” خداآفرين ” نشان از تاريخي کهن از کوچ عشاير بختياري در فلات مرکزي ايران دارد و حفظ اين سنت شايد حفظ تاريخ يک سرزمين باشد.
از کناره هاي رودخانه کارون و شوشتر و رامهرمز تا انديکا و مسجد سليمان لالي و شيرين بهار (شيمبار) و دهستان “چلو” و تا ” دشت بهاري ” و دزفول ، کاروانيان عبور مي کنند و کوچ همچنان ادامه مي يابد.
زنان بختياري بنه بسته اند و براي حرکت پيش قراول قبيله اند، راه را مي شناسند و کوه را چونان اسبهاي لگام گسيخته زير گام هاي خود رام مي کنند و همچنان” تاراز” ستيغ کوه بلنداست، که در پس آن برف و سنگ به سازش نشسته اند و پشت آن بلوط و گون آرميده و اکنون کوچ ايل بختياري جاري است.
زن در کوچ ايل بختياري، از هر ” تشي ” که باشد، تحرک مي زايد و کار، صخره مي پيمايد و کوه رام مي کند، تا نظم کوچ برآشفته نباشد و کودک در آغوش خويش خفته دارد و پشته اي هيزم بر شانه و چوب چوپانان به دست تا رمه را که محصول اقتصادي يک چند خانواراست از گردنه ها ي بلند کوه به دشت برساند، تا چرخه زندگي بچرخد و چه نيکو و بي منت سنگ و صخره و کوه را زير پا مي گذارد...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 11:55

من نبودم آن که از من در خیالت ساختی

پس تو هم چون دیگران چندان مرا نشناختی

 سرنوشت قهرمانی مثل من این قصه نیست

راوی من! داستانت را چه بد پرداختی

سبز بودم چون صدای کاج در میدان تیر-

بیرق از پیراهن خونین من افراختی

 دل خور از دشنام دشمن نیستم! وقتی تو نیز

جای دست دوستی خنجر به سویم آختی

 تا چه قانون جدیدی کشف خواهد شد؟ مرا

مثل سیبی نیم بسمل بر زمین انداختی

 روزگار از چهره ات روبند برمی افکند

کنیه اش سهراب بود آن کس که سویش تاختی

 خیل بیدق ها دمار از شاه درمی آورند

باز هم این بازی پر ماجرا را باختی

                                                                                                                         علیرضا بدیع

                                                                                                                          برای استاد پرویز مشکاتیان

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 17:12

پرویز مشکاتیان به آستان جانان رفت...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 10:25
تقدیم به مینا ...(مینا نه مینا)بخون میفهمی

عزیزم مینا بنوش دستمال هفت رنگ چی تیات پیدا نداد به ایل هفت لنگ

 

باور کن تا حالا چند بار نوشتم و پاک کردم آخه یه جورایی دلم برا یه کسی نه...یه دوستی اینم نه یه چیزی...بوق بوق ...بریم سر اصل مطلب دلم برا ------- تنگ شده ،میگم کی،،، صبر کن ،وقتی میخواستم یه یادی از... بکنم دیگه یه مدتیه که سریع  کلمه ی مینا بنفش به ذهنم خطور میکرد ...آقا اجازه دلم برا مینا بنفش تنگ شده ...وایسا وایسا از اون فکرا نکن ...مینا بنفش برای من یه اسطوره ،یا شایدم یه باغ،نمی دونم یه سنبل ،ایل ،غیرت ،فرهنگمنه البته اگه...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 20:13
گویش بختیاری و تاثیر پذیری از شاهنامه فردوسی

دیوارهای بلند کوهستانهای زاگرس همواره مانع از هجوم اقوام مهاجم بدرون این منطقه بوده و بویژه سرزمین زرخیز بختیاری توانسته با این موهبت ، نهادهای تباری را درمردم سلحشورش حفظ نماید.از جمله این نهادها ارگانهای زبان و لهجه و آداب ورسوم توانسته ویژگیهای نخستین خودرا حفظ نماید.ما امروزه شاهد رایج بودن بسیاری از واژه های پارسی باستان و عناصر اوستائی در گویش مردم هستیم ، شک نیست که گویش بختیاری در مثلثی قرار گرفته که یک سمت زبان فارسی باستان و یک سمت دیگر فارسی دری معاصر وسمت دیگر واژه های باز مانده از اوستا میباشد که براساس رویدادهای تاریخی بیش از سه هزار سال با گویش اوستائی میزیسته و اگر مجموع سالهای عمر منطقه آنزان و انشان را که بیش از شش هزاراست ،بقیه سالها را با فارسی پهلوی و قسمتی هم با بیان ایلامی روزگار گذرانده که آن قسمت تاریخ برای ما روشن نیستم و سنگ نوشته های بدست آمده اغلب با سه زبان ایلامی ،فارسی باستان وفارسی قدیم و تشریفاتی است که خاص درباریان بوده است.تنها واژه هائی مثل چوقا و معبد چغازنبیل که برگرفته از زبان ایلامی بوده است.


و با قاطعیت بگوئیم آنستکه اقوام محصور در کوهستانها کمتر در برخورد با سایر گویشها بوده اند و اگر ما منطقه آنزان و آنشان را از ایذه تا بهبهان و مسجدسلیمان ، شوشترو دزفول بحساب بیاوریم و در قسمتهای دشت تغییراتی درگویشها پدید آمده که در قسمت کوهستان این تغییرات روی نداده است مثلا قسمتی از حوزه بختیاری سابق که عقیلی ، گتوند در محدوده شوشتر و دزفول ورامهرمز و هفتکل که ما به آنها بختیاریهای جنوبی اطلاق می کنیم در گویشها تغییری رویداده چرا که در تماس با سایر گویشها بوده اند و درهمه جا " س" به ش تبدیل شده و همینطور درنهادسایرواژه ها تغییراتی با همین کیفیت پذیرفته است مثلا "دوما نشس ور بی بی " یعنی داماد کنار خانم نشست این گویش منطقه صحرائی و دشت میباشددرحالیکه در کوهستان می گویند "دوانشس کل بی وی" در این جمله در سه رکن اصلی تغییراتی روی داده است که ما به جمله دوم کوهستانی میگوئیم "جمله مادر" یعنی بازمانده تباری ، یا این جمله صحرائی"زاوراوابیدم" یعنی زهره ترک شدم درحالیکه در جمله کوهستانی میگوید "اورائیم رهد"یعنی همان زهره ترک شدم یا ترسیدم که این قبیل واژه ها اوستائی است از جمله اریمن واریمک که بدوشکل خود در چهارلنگ و هفت لنگ جاری است که تطور یافته واژه اهریمن میباشد، تغییرات سطحی در گویش بختیاری روی داده که به تعداد کمی تازی ، ترکی مغولی که از هفتصدسال پیش وارد گویش گردیده که میتوان از واژه های قیقاج ،قاطر،ونظایر ان نام برد .آنچه که مسلم است پیش از آنکه اتابکان لرستان پایشان به بختیاری باز شود گویش ها منحصر به ریشه های پارسی باستان که همان پهلوی باشد وفارسی دری و اوستائی بوده که با ورود اتابکان لرستان واژه های ترکی و بدنبال آن واژه های تازی بتعداد کمی وسیله آنان در منطقه ترویج یافته است.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 14:9
نمی دونم ...چی بگم...

امروز با خودم یه عهدی بستم گفتم :چه لزومی داره در مورد یه چیزی صحبت کنی که هیچ دخالتی توی اون کار نداری...آخه اینهمه سوژه های خوب که آدم لذت میبره وقتی در موردشون بحث میکنه ...یا میخونه یا مینویسه "حال کردم یه شعر بنویسم "ببخشید... بازم ببخشید  گور بابای سیاست به ما نیومده ....

 میگن اسبت رفیق روز جنگه           مو میگویم از او بهتر تفنگه

سوار بی تفنگ قدرت نداره             سوار وقتی تفنگ داره سواره

تفنگ دست نقره ام را فروختم         برای دل قبای ترمه دوختم

فرستادم برایم پس فرستاد             تفنگ دست نقره ام داد وبیداد...

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 15:0
به رای خودم افتخار میکنم

 متوقف کردن طرح تحول اقتصادی

محسن رضایی در توضیح برنامه‌های اقتصادی خود گفت طرح تحول اقتصادی دولت نهم را ادامه نخواهد داد.رضایی افزود: در طرح تحول اقتصادی احمدی نژاد اشکالات زیادی وجود دارد و من حتما‌ این طرح را دنبال نمی‌کنم، برنامه من یک انقلاب اقتصادی در کشور است و ‌این انقلاب اقتصادی قطعا از راه سهمیه‌بندی بنزین و محدودیت‌هایی که دولت‌ ایجاد کرده نخواهد بود.

 رابطه با آمریکا

دبیر مجمع تشحیص مصلحت نظام درباره رابطه با آمریکا گفت که به نظر وی لحن آمریکا تغییر کرده است و باید از‌ این فرصت مناسب برای اقتدار جمهوری اسلامی ‌ایران استفاده کرد.رضایی گفت: اجازه نخواهم داد ‌این فرصت خوبی که به دست آمده، میان زمین و آسمان بماند.

خلیج فارس

محسن رضایی درباره مساله خلیج فارس گفت در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری قصد دارد کمیسیون مشترکی را از کشورهای حوزه خلیج فارس و دیگر کشورهایی که از آب‌های خلیج فارس استفاده می‌کنند، تشکیل دهد تا هریک از کشورها برای حوادث و خسارت‌هایی که در این دریا روی می‌دهد، بودجه‌ای اختصاص دهند.به نظر رضایی، خلیج فارس هویت ملی ‌ایرانیان است وایران بدون خلیج فارس و دریای خزر معنایی ندارد.

منطقه و سیاست خارجی

رضایی درباره کشورهای عربی گفت: امروزه دولت‌های عربی با ملت‌هایشان متفاوتند، ما امروز با برخی کشور‌های عربی از جمله عربستان می‌توانیم ارتباط بسیار خوبی داشته باشیم و در سوی دیگر با کشور ترکیه نیز می‌توانیم در سطح اروپا ارتباط خوبی برقرار کنیم.وی گفت که قصد دارد در صورت پیروزی، قرارداد استراتژیکی با عربستان ببندد و موضوع امنیتی جزایر سه‌گانه را اقتصادی کند.

واگذاری باشگاه‏های ورزشی

محمود احمدی‌ىنژاد به تازگی موضوع واگذاری سهام باشگاه‌های فوتبال استقلال و پرسپولیس به مردم را مطرح کرده و واکنش‌هایی را برانگیخته است.محسن رضایی در این زمینه گفت: ما بیش از 10 باشگاه ورزشی داریم که توسط بخش‌های دولتی اداره می‌شود. تمامی‌ باشگاه‌های ورزشی را به هواداران واگذار خواهم کرد.وی مهمترین هدف دولت ائتلافی را اجرای بند «الف» دانست که بر اساس آن، باشگاه‌های ورزشی به هواداران و مربیان و ورزشکاران آنها در مدت یک یا دو سال واگذار می‌شود.

آموزش و پرورش

رضایی که از اعضای طرح دولت ائتلافی است، درباره مساله آموزش و پرورش در ایران گفت: در موضوع اداره مدارس نیز می‌توانیم 50 درصد آن را به مربیان و بازنشستگان آموزش و پرورش واگذار کنیم.وی افزود در حال حاضر هزینه‌های مدارس را دولت پرداخت می‌کند و اگر این بخش‌ها نیمه خصوصی شود، هزینه‌های آن کمتر خواهد شد.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 14:37
کوچ زیبا ترین واژه برای ...

ای کاش حدیث کوچ باورمیشد

 دیواره این قفس پر از در میشد

من مانده ام و خیال سبز چمنی

ایکاش دلم شبی کبوتر میشد

 

یادبودی برای عموی مهربانم...نامت همیشه بر سر زبانهایمان می ماند...به یادت زنده ایم...که شرط وفا نبود اینچنین بی خبر رفتن...دیدار به قیامت...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:38
بیا با هم بریم سفر...

امروز۲۳/۲/۸۸خیلی خوشحالم چون امروز با بچه ها داریم میریم چهارمحال وبختیاری ...الان که دارم این مطلب رو مینویسم کورش اسد پور گوش میدم ((ندونی ضربت خنجر زدست آشنا خردن چه سخته  ندونی حرف سرد مردم اشنیدن چه سخته))خلاصه اینقدر شادم که ناراحتم شاید درکش یه کم سخت باشه ولی برای همتون پیش اومده ...داریم میریم دشت لاله "تونل کوهرنگ"آبشار شیخ علیخان"تالاب چغاخور"و...  جای همتونو خالی میکنم امیدوارم یه روز شما هم بیایید در خدمتتون باشیم...

اینم یه عکس از آبشار کوهرنگ(شیخ علیخان)

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:8
پژمان بختیاری

درضمن این عکس هیچ ربطی به مطالب نداره فقط محض علاقه زدیم تا دیگران هم لذت ببرند... کار جدید استاد شجریان به همراه خانم فخری ملک پور وآقای فرهنگ شریف

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد                       کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد                      کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست               آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گویم                       کارایشی از عشق کس این خانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پای                            دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کنی قضیه اسکندر و دارا                             ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

حسین پژمان بختیاری در سال ۱۲۷۹ شمسی در تهران زاده شد. پدرش علیمرادخان از بختیاریها بود و مادرش عالمتاج زنی دانشمند و صاحب ذوق از نوادگان میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی که شعر نیکو می گفت و ژاله تخلص می کرد. پژمان تحصیلات خود را در تهران به پایان برد و با ادبیات فرانسوی کاملاْ آشنا شد. گذشته از تحصیلات ادبی, فن تلگراف بی سیم را هم فراگرفت و به همین علت به استخدام وزارت پست و تلگراف در آمد.
پژمان از آغاز جووانی به شعر و ادب علاقه مند بود و اوقات به مطالعه دیوانهای شاعران صرف می کرد. کتاب بهترین اشعار گردآورده پژمان که نخستین بار در سال ۱۳۱۲ شمسی چاپ شد از ذوق و حسن انتخاب او حکایت می کند. چاپ منقحی از دیوان حافظ نیز که به کوشش او منتشر شده از چاپهای مهم و طرف توجه است. حسین پژمان علاوه بر این چند کتاب از فرانسه به فارسی ترجمه کرد که از آن جمله است: وفای زن اثر بنیامین کنستان و آتالا و رنه از شاتو بریان. وی به سال ۱۳۵۵ شمسی در گذشت.
پژمان در شعر شیوه پیشینیان را می پسندید و از آنان پیروی می کرد. بیشتر در قالبهای قصیده, غزل و مثنوی شعر گفته و در سرودن قطعه و رباعی و برخی دیگر از قالبهای شعری هم دست داشته است. پژمان به مثنوی سرایی علاقه ای خاص داشت. در شعرش مضامین و مفاهیم اجتماعی و عاطفی بسیار است. دید مستقل شاعرانه و پرواز خیال او در شعر دودکشها که در قالب چهار پاره سروده شده, در نظر منتقدان وی را با ویلیام بلیک شاعر و نقاش سده نوزدهم انگلستان قابل مقایسه کرده است. شعر دود کشها با این بند آغاز میشود:
دودکشها بر فراز بامها هر نفس آهی زدل بر می کشد
و زدهان قیر گونشان دودها زاغ وش بر آسمان پر می کشند

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:7
داراب افسر بختیاری

داراب افسر فرزند آقا اصلان از طايفه احمد خسروي بختياري مي باشد که مادر آقا اصلان خواهر حسينقلي خان ايلخاني و مادر داراب بي بي گوهر دختر حسينقلي خان مي باشد. وي در سال 1279 شمسي در چقاخور در دامنه کوه کلار متولد گرديد که دشتي زيبا و با صفاست و هم اکنون درياچه سد آنرا در بر گرفته و باغهاي سر سبز آوارگان قسمتي از اين دشت را پوشانده، چشمه تنگ صياد از کنار روستاهاي آن مي گذرد و وارد درياچه سد مي گردد. 

وي داراي تحصيلات قديمه و مردي پر تلاش و جستجوگر بوده که علوم زمان خود را فرا گرفته و از سال 1320 شمسي مقيم اصفهان گرديد.  از دوران جواني سرودن شعر را آغاز نموده و شعر گويشي را با نام رستاخيز مسجد سليمان سروده که تئاتر گونه است؛ از نابسامانيهاي کارشناسان نفت در منطقه مسجد سليمان سخن مي گويد که بارها بصورت تئاتر بروي صحنه آمده است و حاکي از افکار وطن پرستانه و احساسات حق طلبانه او است.  زيباترين شعر او منظومه هميلا و عمرويه است.  شادروان داراب افسر از طلايه داران بومي سرود به لهجه بختياري است که اگر پيش از او افراد ديگري آغازگر اين شيوه بوده اند ولي افسر آنرا در حد کمال خود سروده و بيش از نيم قرن است که اشعار گويشي او زبان به زبان نقل   مي گردد و آن لطافت و حلاوتي که در شعر گويشي او وجود دارد در شعر فارسي او وجود ندارد.  شادروان افسر در سالهاي آخر عمر خود يعني در سال 1337 شمسي به علت عارضه سکته نيمي از بدنش فلج گرديد و خانه نشين شد و طولي نکشيد که چشم از جهان فروبست و در تکيه مير تخت پولاد اصفهان بخاک سپرده شد؛ ولي آثار جاوداني او سينه به سينه در دل کوهستانهاي بختياري جاري گرديد و به ابديت پيوست...  

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 15:26
علیقلی خان سردار اسعد

دوستان گرامی ،بنده با کنکاش در سايتها و وبلاگهای بختياری بجز مطلب دوست عزيز آقای شوينی بختياری ،مطلب جديدی نديدم وهمه ی مطالب نسخه برداری از هم بود،با اينکه خود اين عمل هم در راستای اشاعه ی فرهنگ بختياری قابل تحسين ميباشد ،ولی ای کاش خود دوستان با مطالعه کتب تاريخی ،اجتماعی و...بتوانند مطالب جديدتری را به دوستداران اين ايل بزرگ و پر افتخار تقديم نمايند...

 

تهران را دو سردار فتح كردند و مشروطه را از دست استبداد محمد عليشاه نجات دادند; سپهدار تنكابني از مردم شمال ايران و سردار اسعد بختياري از منطقه ی بختياری (که در تاريخ انقلاب مشروطه ايران،اثر ادوارد براون که بنده مطالعه کردم با نام اصفهان ذکر شده).
علیقلی خان سردار اسعد چهارمین فرزند حسینقلی خان ایلخانی بود كه به سال 1274ه .ق متولد شد. در كودكي نزد معلم شخصي ادبيات فارسي و مقدمات عربي و فرانسه آموخت و نيز فنون جنگي و رزم آوري را در كابين پدر فراگرفت. پدر سردار اسعد در توطئه اي به دست ظل السلطان، والي وقت اصفهان با قهوه معروف قجري به قتل رسيد. پس از اين توطئه سردار نيز مدت يك سال در زندان اسير شد تا اين كه پس ازيك سال از بند آزاد شد. در سال 1305ه .ق كه ظل السلطان از حكومت اصفهان معزول شد، اتابك (امين السلطان) عليقلي خان را به تهران احضار كرد و موجبات مرحمت شاه نسبت به او را فراهم آورد. سردار اسعد مدتي در زمان صدارت اتابك در گارد سلطنتي فرمانده فوجي از تفنگچيان بود; اما پس از عزل اتابك ديگر به گارد مراجعت نكرد.
سردار اسعد در سال1318ه .ق به هندوستان و مصر و از آن جا به خانه خدا رفت. سپس دو سال در اروپا به سياحت پرداخت. اين سفر چنان ذايقه او را دگرگون كرد كه پس از مراجعت به تهران هميشه مي گفت: «يا بايد در فرنگستان زندگي كرد يا در كوه هاي بختياري.» سردار چند سال بعد نيز براي معالجه چشم به اروپا رفت و در زمان به توپ بسته شدن مجلس در آن جا بود. در همين زمان سردار اسعد با گروهي از ايرانيان مقيم اروپا بالاخص پاريس كه براي اعاده آزادي در ايران كوشش مي كردند، مراوده پيدا كرد. اين گروه را معاضدالسلطنه برپا كرده بود. ايرانيان آزادي خواه اروپا از سردار اسعد خواستند كه با كمك نيروهاي بختياري عليه شاه قيام كند. سردار اسعد در سفري به انگليس از سر چارلز هاردينگ، معاون وزير امور خارجه انگليس، نظر انگليس را جويا شد. سپس او در جلسات هفتگي معروف كافه دولاپه حضور يافت. سردار اسعد در اروپا رهبري قيام اصفهان را به دست گرفت، برادرش را به ايران فرستاد و به وسيله او با سپهدار تنكابني روابطي برقرار كرد. سپس سردار به ايران آمد. او با هزار و پانصد سواركار آزموده بختياري به سوي قم حركت كرد و به ياري مردم، آن جا را به راحتي تصرف كرد. سپس، پس از هماهنگي با سپهدار به سوي تهران روانه شد. سردار از طريق رباط كريم و كن به قريه «طرشت» رفت و سپس از سمت دروازه بهجت (چهارراه كالج) به شهر حمله كرد. دو سردار فاتح روز سه شنبه 24 جمادي الثاني 1288 به بهارستان بي نماينده و بي دولت و بي پادشاه وارد شدند. عصر روز جمعه پس از فرار محمد عليشاه به سفارت روسيه، سردار اسعد در اعلاني اعلام كرد كه رفتن محمد عليشاه به سفارت روسيه به معناي كناره گيري او از سلطنت است. بلافاصله شورايي تشكيل شد كه خلع محمد عليشاه را اعلام كردند و عضدالملك را به نيابت سلطنت برگزيدند و به موجب قانون اساسي مشروطه پسر ارشد شاه مخلوع را به عنوان شاه جديد ايران معرفي كردند. سردار هم شاه را خلع كرد و هم در قتل شيخ فضل الله نوري پافشاري كرد. سردار پس از سر و سامان يافتن اوضاع مدتي در كابينه سپهدار كه ديگر چندان روابط خوبي با او نداشت به سمت وزارت داخله و مدتي هم در كابينه هاي ديگر به سمت وزارت جنگ مشغول بود. او به سال 1329 براي سومين بار به اروپا سفر كرد. در آن جا از نيت محمدعلي شاه براي بازگشت و حمله به ايران مطلع شد و محرمانه قضيه را به ناصرالملك و بختياري ها گزارش داد. سردار پس از سالي به ايران بازگشت. اما ديگر دوران افولش فرا رسيده بود.
سردار اسعد پس از بازگشتن از اروپا به وطن، ديگر كاري را قبول نكرد ولي منزل او به روي مردم گشوده بود و چون مردي محبوب و دانش دوست و مردم دار بود، اشخاص از طبقات مختلف در خانه او جمع مي شدند و بيش تر مباحث ادبي و تاريخي در مجلس او مطرح مي شد. او در سال 1332 ديگر به طور كامل كور شد و در 1334 دچار سكته مغزي و فلج شد و تا دم مرگ در خانه افتاد. در سال1336ه.ق مرد و جسدش را به اصفهان بردند و در مقبره خانوادگي اش در تخت فولاد دفن كردند.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 22:31
قلعه دزک

قلعه دزك قلعه اي است در روستايی به همين نام که در استان چهارمحال و بختياري واقع ميباشد.اين روستا در فاصله ۳۲ كيلومتري از شهركرد قرار گرفته است .دزك در زمان هاي گذشته داراي شخصيت هاي بزرگ سياسي و نظامي بوده كه هم اكنون نيز دارا مي باشد.از جمله و معروف ترين آنها مي توان به تيمسار تيمور بختيار اشاره نمود كه بنيان گذار ساواك در ايران بوده .تيمسار بختياردر روستاي دزك در قلعه سردار امير مفخم خان بختياري به دنيا آمد . در اين قلعه کتابخانه‌ای از کتب سردار امير مفخم بختياری وجود داشته است. علی اکبر دهخدا در هنگام جنگ جهانی که به چهارمحال وبختياري گريخته بود از اين کتابخانه استفاده کرد و تأليف لغتنامه خود را با استفاده از منابع موجود درقلعه دزک آغاز نمود. تيمسار بختيار در زمان رياست ساواك در ايران با توجه به ارتباط خود با اين منطقه افرادي را به عنوان تبعيد به اين روستا و قلعه مي فرستاده كه ا زجمله آنها مي توان به دهخدا و دكترمصدق اشاره نمود. اين قلعه در حال حاضر در اختيار سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مي باشدكه يكي از نقاط گردشگردي استان محسوب مي گردد.اين بنا توسط لطفعلی خان امير مفخم بختياری از خوانين معروف هفت لنگ بختياری ساخته شده و ترميم و باز آفرينی وتزئين دايمی آن از سوی ديگر ساکنينش در واقع بيانگر روزگارقدرت نمايی اين گروه و در کنار گذاردن خوانين حاکميت خوانين چهار لنگ بختياری و چالشتری، از اواسط سلسله قاجاريه به اين سو، از صحنه سياسی تاريخ منطقه می باشدبنای فعلی در حقيقت بخش محوری و اصلی مجموعه ای نظامی مسکونی است که توسط خوانين بنام بختياری در اين روستا ساخته شده و متاسفانه گذشت زمان و عوامل تخريبی مختلف سبب شده تا ساير بخشهای اين مجموعه عظيم از بين برود. اين بنا در طول حيات خود حوادث فروانی راشاهد بوده که مهمترين آنهاايفای نقش در جريان اعاده مشروطيت است. در آن هنگام اين بنا به صورت مرکز ی برای ايجاد تشکل در ميان قيام گران بختياری و اتحاد با انقلابيون عمل کرده است.

 

 

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 22:14
قلعه سردار اسعد بختیاری(جونقان)

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 15:10
در هر کران،از هستی گل سرخ،تو را خواهم

در هر کران،از هستی گل سرخ،تو را خواهم

من از دیارشب خواهم آمد
از غریبی واژه های کهنه ي دلواپسي
دوباره،روزگار بر دریچه ی افسردگی ام
از نبودنت خواهد نواخت
حرفی مزن از خورشید
در آشیان تیرگی
درسکوت جَست ورفت خاطره
من خواهم گفت
باورمکن گمان شب را
بر شکستن سپیده تن مَده
بين كدام افسانه،عشق را خواهیم یافت
در لحظه های تلخ بی خبری
به جست وجوی تو
دروسعت رنج،آرام گریستم
کس نبود تا امید را از غصه ی نگاهم بخواند
درآتش شعله ی عشق
در هر کران،از هستی گل سرخ
تو راخواهم...

www.photoblog.com      منبع عکسها

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 16:36
شیمبار، شمیم بهار چون چشمانم که دوریت راباور نمیکند پر آب باشی...

چه خوه مال بار ونه های گلم به دشت شیمبار      

                             دست گل من دستت بو های گلم چی پاروپیرار

یاد آن روزها بخیر برای بار اول بود که از جاده ی بازفت به سمت دیار برمی گشتیم بر روی تابلوی که مشاهده می کنید نوشته است {{منطقه ی حفاظت شده ی شیمبار}}. شیمبار به سخنی همان شمیم بهار است٬استان خوزستان را که پشت سر میگذاری به این تونل میرسی٬تونلی که نامش دلاو طولی بیش از ۲۰۰۰متر دارد ودرونش از سیمان وبتن خبری نیست٬فقط سنگ را سوراخ کرده اند.

بعد از تونل ازپیچ وخم ها که پایین می آیی٬به شط بزرگ شیمبار میرسی ٬تا این طبیعت را نبینی نمیشود باور کرد که تاراز را میفهمی نمیشود باور کرد که کینو را که لیله را ونمیشود باور کرد که طبیعت رامی فهمی...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 17:8

 

ديشب وقتي رفتم اتاق اشکم سرازیر شد نمی دونم چرا " یه احساس دلتنگی می کردم"برای شب یلدا"برای بچه های جشن"بر بچ دکور"که دم همشون گرم خیلی کار کردن از اونور یه احساس خیلی  خوبی که داشتم این بود که جشن تمام شد ومن که قرار بود کمک مجری باشم کارم تموم شد چون خیلی استرس داشتم ویه چیز دیگه اینکه حدود دو سال بود که اینجور احساسی نداشتم الان خیلی احساس دلتنگی میکنم نمیدونم چرا ...شب یلدا خیلی دوستت دارم...

خیزیدای خلایق در تن حلول کردم                          انسان خدای خود شد در گیسوان یلدا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 13:56

سلام امروز که از اتاق زدم بیرون یاد حرف یکی از بچه ها افتادم که گفته بود چرا وبلاگتو به روز نمیکنی؟

ما هم قصد کردیم که مثل خودش هرچی مطلب چرند داریم توی وبلاگ بنویسیم ....ولی با این تفاوت که واقعا مطلبی که میخوام بنویسم حرف دلمه...

دو سه روز پیش بود که دایی وحید زنگ زد. گفتم :آب و هوا چطوره ؟وقتی گفت الان حدودآ۸۰ تا۹۰سانت 

برف رو زمین نشسته  رفتم تو یه حس و حال خاصی نه میتونم بگم بد بود نه میتونم بگم خوب

رفتم تو خاطرات"اصلآ آدمی زاد تا از یه چیزی دور نباشه قدرش رو نمیدونه"خاطرات برف جنگ/اسکی/ 

سرسره بازی/زمین خوردن... .خلاصه بهتون بگم خیلی حالمون رو گرفت.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 8:42
زبان بختياري ها

                                                                                                                                    

 زبان بختیاری‌ها پارسی میانه است و کمتر می توان واژه‌ای بیگانه از قبیل زبان‌های عربی و ... را در آن دید . اصیل ترین بختیاری‌ها زبانی خالی از واژه های عربی دارند و یک پارسی اهل شیراز کاملاٌ زبان آنان را می فهمد. مثلاٌ پیر های این ایل که تمام و کمال لری (پارسی دری) را سخن می گویند برای تمجید و تعریف می‌گویند : گفت ندارد (حرف ندارد) و کمترین میزان مخلوطی با زبان عربی را دارد. بسیاری از این قبیل واژگان در آن دیده شده است. یا بی ساز ابازه یعنی بدون ساز می رقصد که واژه رقص عربی و بازیدن پارسی است.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 10:54
غرورمن"ايل من"تبارمن"...بختياري

 بختياري نام یکی از قوم‌های بزرگ لرايران معروف به لربزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. لر كوچك نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند.برای نخستین بار حمدلله مستوفی در شمارش طوایف لر بزرگ از بختیاری نام برده است طایفه‌ای که ظاهراً بعدها قدرت و شوکت بیشتری یافته و سرانجام اکثر منطقه لر بزرگ با همان نام بختیاری شناخته شده است.در روزگار صفوی نام بختیاری از واژهٔ بختیاروند که یکی از طایفه‌های مهم این منطقه بود بر روی لر بزرگ نهاده شد. با این حال منابع تاریخی در اوایل سده‌ی هشتم نام بختیاری را متذکر شده‌اند. در اوایل پادشاهی فتح‌علی‌شاه قاجار، بختیاری جزء خاک فارس بود و رود کارون جداکنندهٔ فارس و عراق عجم به‌شمار می‌آمد. از سال 1252 قمری بختیاری گاهی جزء فارس و گاهی جزء حکومت خوزستان بود. نخستین کسی که تلاش در مستند کردن تاریخ بختیاری‌ها کرد و در مورد آنان کتاب نوشت سردار اسعد بختیاری است که در کتاب تاریخ بختیاری به شمه‌ای از گذشته بختیاری‌ها و سایر لرها اشاره کرده است . از نظریاتی که درباره نام بختیاری وجود دارد این‌است که بختیاری‌ها همان باختری ها یا ساکنانِ زاگرس باختری هستند. بختیاری‌ها دودمان اتابکان لر (هزار اسفیان) را تشکیل دادند که مرکز آن ایذه بود. بختیاری‌ها در استان‌های چهارمحال و بختیاری شامل محل‌های لار که از سورشجان (سروشگان) شروع و تا سوددجان ادامه دارد ومتعلق به طوایف بهداروند و منجزی باب و طوایف راکی و همچنین دیگر عشایر بختیاری و منطقه میزدج(مکان ایزدجی ها)از منطقه جونقان کنونی شروع و تا کوهرنگ ادامه دارد و هم اکنون هم کوهرنگ جداشده است و منهای طایفه فروزنده و امانی ها که ترک بلوردی هستند دیگر طایفه های سکنه جونقان، بختیاری هستند و فارسانی‌ها که بیشترِ مهاجرت‌های صورت گرفته در آن از منطقه شیراز بوده است.

دیگر طوایف سهید و دینارونی باب و بابادی و... هستند و اما نام کیار را از کوه کلار از ایل دورکی گرفته شده واز دستنا شروع و تا گهرو ادامه دارد تا منطقه سیبک که گویش و آداب آن‌ها بختیاری است و همچنین منطقه گندمان از گلوگرد شروع و تا دوراهان پایان می یابد و منهای طوایف کمی از شهر بلداجی (که قشقائی هستند و اصالتاً بختیاری می باشند اما در حال حاضر به زبان ترکی صحبت می کنند).اما خارج از محل‌های بختیاری شامل شهرکرد، فرخشهر تا منطقه سامان با اینکه اصالتاً بختیاری نیستند و بیشتر از مناطق باختری به آنجا کوچیده اند اما امروزه در قلمرو جغرافیایی بختیاری و بخشی از تاریخ و هویت بختیاری محسوب می‌گردند.

همچنین این پراکندگی در قسمت بزرگی از خوزستان شامل مسجد سلیمان، ایذه (شوشتر)،(دزفول)،(گتوند) و بخش هایی از اهواز تا هندیجان و ماهشهر و قسمت‌هایی از اصفهان (داران و فریدون شهر تا مرز گلپایگان و خوانسار و زرین شهر) و همچنین قسمتی از لرستان که بیشتر شامل شهرستان‌های الیگودرز و ازنا می‌باشد هم انجام شده است.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 10:45
برف" یخ" کوهستان" عشق من

 

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشين، خوش نشسته‌ای بر بام

پاكی آوردی ای اميد سپيد
همه آلودگي‌ست اين ايام

راه شومی‌ست می زند مطرب
تلخواری‌ست می چكد در جام

اشكواری‌ست می كشد لبخند
ننگواري‌ست می تراشد نام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسيخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا كه برنيايد گام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزيم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

 

شب کوهرنگ 2 

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 15:52
شهر من دوستت دارم .... شبت را ...روزت را دوستت دارم...

                                             کوهرنگ در شفق 5

سلام سلامي به بلنداي كوههاي سر به فلك كشيده ي ايران زمين البرز" زاگرس"و...

دوستداران و عاشقان ايران زمين آمده ام تا تكه اي از خاك پهناور ايران زمين را به شما بفهمانم چون با ديدن و شنيدن نمي توان فهميد"آمده ام تا از دياري برايتان بگويم كه هر چند محروميت در اينجا ميداني براي جولان خود پيدا كرده ولي نتوانسته بر روح بلند اين مردمان غلبه كند"مردم اينجا محرومند ولي فقير نيستند "مردم اينجا بزرگند از مردان گرفته تا شير زنان اين خاك پاك "اينجا كوهرنگ است نگين سفيد ايران زمين "بام بلند ايران"دياري همسايه ي آسمان "سرچشمه ي زاينده رود و كارون "سرزمين كرفس" سرزمين كبك "آب پاك"سرزمين عشاير غيور"..." 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 11:49
زمستان است سلامت را نمی خواهند...

 

صبح برفي 10 

چهارمحال بختياري- چشمه ديمه

زمستان است ...
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

                                                                                                                                م"ا"ث"

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 16:53
بهشت روی زمین"دیار من یار من کوهرنگ"

ادامه مطلب یادتون نره...ادامه مطلب یادتون نره...ادامه مطلب یادتون نره...                                       

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 14:2
چشمه ديمه:

 

 

چشمه ديمه:

 

چشمه ديمه، سرچشمه اصلي زاينده رود قبل از ايجاد تونلهاي كوهرنگ، در ده كيلومتري چلگرد و در مجاور روستاي ديمه واقع گرديده است. آب اين چشمه از گواراترين آبهاي جهان است و خواص درماني (جلوگيري از پوسيدگي دندان و درمان سنگ كليه) نيز دارد. در نزديكي اين چشمه كارخانه آب معدني ديمه قرار دارد. كه محصولات آن به خارج از كشور صادر مي گردد و در بازار داخلي نيز وجود دارد. همچنين چندين كارخانه د يگر در دست احداث است.مناظر زيبا و چشمگيرفضاسازي هاي اطراف چشمه، اين مكان را در رديف زيباترين گردشگاههاي شهرستان كوهرنگ قرار داده است. بهترين فصول بازديد از اين جاذبه بهار و تابستان است.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 13:9
اصلا ایسا دوین کوهرنگ یا چلگرد کوجنه؟

نسخه چاپي ارسال به دوستان

شما مي دانيد چلگرد يا کوهرنگ کجاست؟ اين شهرستان يکي از شهرهاي چهارمحال بختياري است که به دليل وجود در رشته کوه هاي زاگرس اين منطقه داراي آب و هواي خاصي می باشد به طوري که در فصل زمستان مکاني بسيار مناسب براي بازي هاي زمستاني از جمله اسکي به حساب مي آيد. از اين رو در چنين فصلي مردم براي اسکي از شهرهاي مختلف به کوهرنگ مي آيند و حتي مسابقات اسکي نيز در اين شهرستان برگزار مي شود.از ديگر جاذبه هاي توريستي اين منطقه دشت لاله هاي واژگون است که باعث شده در اواخر فروردین وارديبهشت ماه گردشگران زيادي از نقاط مختلف کشورمان به اين سفر کنند. اما متاسفانه مسافريني که به ديدن اين لاله ها مي آيند بدون توجه به اين همه زيبايي  آن ها را      از ريشه کنده و با خود مي برند و اگر اين  کار ادامه پيدا کند و براي حفظ و نگهداري آنها اقدامي صورت نگيرد تنها شاهد مرگ لاله ها خواهيم بود. اين منطقه از نظر اکوتوريسم و طبيعتي که دارد بسيار زيباست. همچنين تعداد زيادي از خانواده هاي عشاير به خصوص در فصل بهار در اين منطقه ساکن هستند. از اين رو مسافرين زيادي براي ديدن زندگي عشاير به اين شهرستان سفر مي کنند. از ديگر جاذبه هاي کوهرنگ مي توان به آبشار شيخ علي خان" چشمه آب معدني ديمه"تونل کوهرنگ"چشمه کوهرنگ"سد کوهرنگ"و روستاي سرآغاسيد اشاره کرد. اين شهرستان مرکز شهرستان کوهرنگ بختياري است و در حال حاضر در حدود ۳ هزار نفر جمعيت دارد که با کل روستاهاي اطراف به ۲۲ هزار نفر مي رسد و به دليل داشتن جاذبه هاي طبيعي که دارد شهري توريستي، سياحتي، عشايري و ورزشي محسوب مي شود. بي ترديد اگر در اينجا سرمايه گذاري مناسبي انجام بگيرد مي تواند مکاني براي جذب توريسم هاي داخلي و خارجي باشد. زيرا اين منطقه داراي شرايط خاصي از نظر آب و هوايي است. به طوري که در فصول مختلف سال مي توان پذيراي گردشگران باشد. در فصل زمستان بارش برف در ارتفاعات زردکوه کوهرنگ به بيش از ۱۵ متر مي رسد که باعث به وجود آمدن بخچال هاي دائمي شده است. حتي ارتفاع بارش برف در اين شهرستان به بيش از ۴ متر مي رسد. وجود اين مقدار برف در فصل زمستان باعث گرديده تا اشخاص زيادي از شهرهاي مختلف براي اسکي کردن به کوهرنگ سفر کنند. در ضمن مسابقات اسکي نيز در اينجا برگزار میشود که با استقبال خوبي تاکنون روبرو بوده است. همچنين وجود، دشت لاله هاي واژگون در اين منطقه باعث شده تا در ارديبهشت ماه هر سال هزاران نفر به کوهرنگ سفر کنند و حتي جشنواره اي نيز به نام لاله هاي واژگون با هدف معرفي جاذبه هاي گردشگري استان چهارمحال بختياري و آشنايي بيشتر گردشگران با اين استان در کوهرنگ برگزار مي شود که در طي مدت جشنواره روزانه نزديک به ۵۰ هزار نفر از اين دشت بازديد مي کنند. در فصل تابستان هم مي توان به مناطق طبيعي و گردشگري اين شهرستان از جمله آبشارشيخ علي خان، چشمه ديمه که هر کدام مکان هايي بسيار زيبا و ديدني هستند برويد و در حال حاضر در چشمه ديمه مکان هايي براي گردشگران درنظر گرفته شده که مي توانند در آنجا اقامت و استراحت کنند. همچنين در پاييز اين منطقه براي کوهنوردي و شکار مکان مناسبي است.در اين منطقه ما بيش از ۶۵ هزار عشاير داريم که در حدود ۳۵هزار نفر آنها اسکان دائم داده شده اند. عشاير اين منطقه همه ساله در فصل زمستان به مناطق گرم تر در استان خوزستان و اطراف شهرستان لالي کوچ کرده و با آغاز بهار در ارديبهشت ماه دوباره به اين منطقه بازمي گردند. کل بختياري ها شامل دو طايفه بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ مي شوند که شغل اصلي عشاير دامپروري و کشاورزي است. در طي اين سال ها امکانات رفاهي مناسبي در اختيار شهروندان قرار گرفته است. در کوهرنگ هم اکنون آب، برق، تلفن، گاز، سيستم تلفن همراه وجود دارد.                                                                                                  

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 12:56
لاله ای دیدیم لبخندی به دشت پرتویی در آب روشن ریخته او صدا را در شیار باد ریخت ...

 DLale3.jpg

DLale4.jpg

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 12:43
دشت لاله های واژگون

اين دشت در 12 كيلومتري چلگرد و در نزديكي روستاي بنواستكي از توابع شهرستان كوهرنگ واقع شده است. وسعت زياد (3400 هكتار) پوشش گياهي بسيار زيبا و ارزشمند، لاله هاي واژگون (اشك مريم) در دو نوع قرمز و زرد و نيز نزديكي به ديگر جاذبه هاي قطب سياحتي كوهرنگ از اين منطقه تفرجگاه بسيار مناسبي ساخته است. زمان رويش و شكفتن لاله هاي واژگون در اين دشت از اواسط فروردين ماه شروع و تا اواخر ارديبهشت ادامه دارد.

                        224314-02-31_n.jpg

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 12:39
تونل كوهرنگ

تونل کوهرنگ در نزديكي چلگرد قرار دارد و به منطقه چهره‌اي خاص بخشيده است. اين تونل داراي سوابق تاريخي زيادي است و بسياري از زمامداران ايران در ادوار گذشته قصد ايجاد آن را داشته‌اند.

 

                         

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مهران نجفي حاجيور در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 12:27

JavaScript Codes