X
تبلیغات
کوهرنگ

کوهرنگ

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

امروز تصمیم گرفتم با وبلاگ کوهرنگ خدا حافظی کنم ...

خیلی چرندیات نوشتم...خبر مرگ زیاد نوشتم...دلتنگی ها/خوشحالی ها/سرخوردگی هایی که همه اش دل نوشته نه تحت تاثیر سبکی خاص نه مکتبی خاص فقط جای خروجی اش عوض شده بود از دل به وبلاگ...

درود و بدرود بر همه آنهایی که نظر دادند.کشکولی بود از هر چه بود.

صبا علیمردان باد راه دره کوه ساز شب لاله تفنگ ترانه عشایر باران سیاست هنر یلدا مَینا شعر ...

ما می رویم می میریم وناممان تنها در وبلاگی بجا می ماند...

دلبرم دلبر خانه خرابُم کرد...

ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ

غریب واره دیر آشنا خداحافظ



به قله ات نرسانید بخت کوتاهم 

بلند پایه بالا بلا خداحافظ



تو ابتدای خوش ماجرای من بودی



ای انتهای بد ماجرا خداحافظ



به بسترت نرسیدند کوزه های عطش



سراب تفته چشمه نما خداحافظ



میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم



بگو سلام بگویم و یا خداحافظ



قبول می کنم از چشمهای معصومت



که بی گناه ترینی ولی خداحافظ



اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا



ولی برای همیشه تو را خداحافظ ...

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


هیچ نمی توان گفت فقط بشنویم بسوزیم و بسوزانیم...

میخواستم بگم قسمت دومش خیلی ...ولی نه همه ش زیباست...

دریافت


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


تُُرنه(1) تَو دادي  و تَو كِردم  و بيتَو مَندُم

تي  به تو  وَندم  و تي  خَردم  و بي خَو مندم

 

ليوه وابيدم  و ليكم  اِوِريستا  تا صُحو

قيت  ني خردم  و با  وِيرِ(2) تو  اِزنو مندم

 

افتو  اَوبيدي  و افتو  زِخجالت  وُرگَشت

گلِ افتو  وَبيدم  وا تو  و تا شو  مندم

 

پار  و پيرار  مَني  پازني  اِي وُركَندُم(3)

لَسم(4) اَويدم  زِغمِت ، بي تك  و بي دو  مندم

 

تو  چونو پاكي  و چي  بِشتِ(5) بهار  ايمَهني

زيتري چير بُكن(6)  گوراَوِ بي اَو  مندم

 


 (1) گيسو ؛ طره   (2) ياد ، خاطر   (3) مي پريدم ؛ پريدن همراه با شادي   (4) فلج  (5) باران     (6) ببارش


 

وبلاگ شعر بختیاری


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


 

نامی است که با بر زبان آمدنش تمدن را به یاد می آوریم و شکوه را وشکوهی که نمی دانم چرا چنین از آسمان حماسه ونبردِبا دشمنان نابخرد کنون مردمش بر سر سنگین باری تهی به جان هم اوفتاده اند و یا انداخته شده اند تا شماری که بس اندک اند به نان ونام وکام خویش برسند وای مردم ایران بیدار شوید که تمدنتان را خواب برده وآبرویمان را آب...

با عرض پوزش آدمیزاده دیگه یه وقتی از کوره در میره وبا خود حدیث نفس می گوید آنچه را که تلخ است به سان زهر...

فردا شنبه است  وبزرگداشت فردوسی بزرگ واگه بخوایم اعصابشو خوردکنیم "فردوسی کبیر "با بر وبچ قراره برنامه داشته باشیم ومنم قراره بخش شاهنامه خوانی بختیاری را اجرا کنم با اینکه حال وحوصله ی هیچ کاری رو ندارم ولی احساس میکنم ایرانی در برابر یه چیزایی نباید ساکت بشینه و باید خواند سرود سر بلندی را:

چو ایران نباشد تن من مباد .تن من مباد.... 

بزرگداشت فردوسی هشتم خرداد (به جای ۲۵ اردی بهشت که تعطیل می باشد)در فرهنگستان هنر برگزار میشود...

http://www.loor.ir/sysop/my_documents/my_pictures/6F2_poster.JPG


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


غروب خورشید علم و دانش عشایر محمد بهمن بیگی

وقتی به کتاب"بخارای من ایل من" می نگریستم آنچنان خاطرات پدرم برایم تداعی می شد که گویی فاعلشان بودم...

آن روز را به یاد دارم که پدرم با روزنامه ای که عکست در آن بود به خانه آمد و برایمان گفت که چه کرده ای ای رادمرد غیور...

ندارم چیزی که نثارت کنم به جز اشک وبغض و آه...در دل حسرتتان را میپرورم که چه غریبانه ترک میکنید ایل را و عشایر را و زندگی را...

بدرود...

برای خواندن زندگی نامه به ادامه مطلب بروید...


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


کی میاد با من بریم یه جای خوب؟

یه جایی که دروغ مردمش بوی راستی میده،بوی سادگی

سکوتشون یه دنیا فریاده و فریادشون یه عالمه رود...اونقدر رود که خیلی دریا میشه باهاش درست کرد

اونجا که میخوام برم همه چی بوی تازگی میده،حتی یونجه هایی که از پارسال توی کاهدون پدر بزرگم مونده

به خدا راست میگم...تازه موندن،تازه ی تازه ...

وقتی خسته میشم یا شایدم دلگیر،دلم میخواد برگردم به ایلم،به شناسنامم...

اینجا همه چیز رنگه،رنگه رنگ...

اونجا هیچی نیست اما همه چی هست...

داره بارون میاد اما بی ترانه"باز باران بی ترانه"

من بارونم رو میخوام...

بارو بارو بارونه هی ...

 

http://aliganjei.files.wordpress.com/2008/07/arosi-3-c91d6.jpg


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


سیاه چادرمان کجاست؟

بوی" تش وچاله" مشاممان را نوازش می داد و "دالو" کوه را

دختر ایل آی دختر ایل که تو مشک را معنایی و مشک تو را

سیاه چادر مان کجاست که من ...

صبح بود ،خورشید طلوع کرد از لابه لای روزنه هایت سیاه چادر،کجایی؟  

"شَش پَر" می داند چه می گویم ،"گینه"های زردکوه و "هیوه"های سوخته ...

 آی شب از تو می پرسم ،که یا می دانی یا خودت را به خواب نزن،بگو،بگو...

سیاه چادرمان کجاست دختر ایل، که من...

که من از چادر سیاه بدم می آید...سیاه چادرهایم را ...خورشید می خواهم...


۱-آتش و جای پخت و پز    ۲-پیرزن   ۳-گل شش برگ یا لاله واژگون   ۴-گون   ۵-هیمه یا هیزم


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


چه بگم ز کی بگم دلم چه تنگه

تیه  کال چی پازنه  چقد  بدنگه

رنگ   سر   پای   کوگون  ولاتم

همسون بنگم کنن که وقته بنگه

مندمه مندبر یارم که ز ره بیاهه امشو

دل مو چی برفه اما دل او همس به جنگه

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


یک آشنای غریب ...

پروفسور «اميد علي شهني كرم زاده » در جهان علم نياز به معرفي ندارد. او يكي از رياضي دانان برجسته و نام آور جامعه رياضي ايران و جهان است . در 27 سالگي مفتخر به اخذ دكتراي رياضي از كشور انگلستان شد و تاكنون مقالات بسياري حاوي رياضي اصيل در مجلات خارجي به چاپ رسانده است . استاد دانشگاه شهيد چمران اهواز علاوه بر شركت در كنفرانس هاي رياضي خارج از كشور و ايرادسخنراني در چندين المپياد جهاني رياضي نيز به عنوان سرپرست تيم اعزامي جمهوري اسلامي ايران حضور داشته است .


پروفسور شهني كرم زاده متولد شهرستان مسجدسليمان است و صادقانه و صميمانه به شهر، استان وبه ملت ايران عشق مي ورزد. او اخيرا به خاطرتلاش براي عمومي كردن علم رياضي ، موفق به كسب جايزه ترويج علم ايران و لوح تقدير ويژه شد.


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


"ایل وگ" فیلمی با بوی قوم

"ایل وگ" نام فیلمی است که با دیدن اسمش اول کلی ذوق کردم چون یکی دیگه از موفقیت های است که آقای فریدون نجفی عزیز به کلکسیون کارهاش اضافه کرد و این فیلم ۹۰دقیقه ای چهارشنبه ۵ اسفند ساعت ۲۱ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

 

ولی وقتی از جریان فیلم با خبر شدم خیلی ناراحت شدم،یکی به خاطر به تصویر کشیدن کوچ وطبیعتم که خیلی وقته ازش دور شدم و موضوع دیگری که گویا در این فیلم مطرحه، درگیری درونی بین بختیاریهاست که متاسفانه این قوم بزرگ همیشه از این بابت صدمه دیده،ودر طول تاریخ بارها شاهد اینچنین مسائلی بوده، اگر چه این مساله همیشه به عمد یا با دید سیاسی همراه نبوده وبعضی اوقات به خاطر کارهایی سهوی وغیر عمد بوده که رابطه ای با رسوم- شاید بتوان گفت غلطی که هنوز هم در بین این قوم دیده میشود -دارد بالاخص رسم تیر اندازی در مجالس شادی وشیون که بارها مجالس سرور را با شیون عجین کرده است،امیدوارم که هرچه سریعتر این قوم اصیل با حذف این رسوم خطرناک و یا جایگزین کردن رسومی بهتر در کنار دیگر آیین هایی این قوم که هر بختیاریی با داشتن آنها احساس غرور میکند بتواند اصالت قدیم را حفظ و پایاپای با جهان امروز پیشرفت و همانطور که تاکنون در برهه هایی از تاریخ این سرزمین نقشی اساسی را داشته،امروزه نیز موفقییت هایی را برای خود و افتخاراتی را برای آیندگان بدست بیاورد...


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


سلام با یه کمی چاشنی تفاوت

اولُُُ پوزش به خاطر بی نظمی های ما (توجیه:درگیر آزمون ارشد بودیم)

دومُ وقتی نظرات دوستان عزیز رو خوندم متوجه شدم که ما خیلی از خودمون بی خبریم بافرض سه حالت زیر که:

۱-ما هیچ چیزی نداریم که ازش خبر داشته باشیم

۲-داریم ولی نمیخوایم خبر داشته باشیم

۳-داریم ولی نمیخوان خبر داشته باشیم ...اگر ما واقعا وانصافا به گذشته خودمون به داشته هامون به کسانی که داشتیم ُبه چیزایی که داشتیم نگاه کنیم متوجه میشیم با اون گذشته استعداد اینو داشتیم که الان باشیم ُولی دوست گرامی که می نویسید :ماهرچی داریم از گذشته است فقط به گذشته هامون افتخار میکنیمُ حرف شما کاملا متین ودرست"اما  گذشتگان ما هم افتخاراتشون رو خودشون بدست آوردنُ اما نه با

 ایستادن پشت گود ولنگش کن لنگش کن گفتن

 قبول من وتو ویه عده افراد معدود نمی تونیم واقعا سرنوشت ایده الی برای خودمون رقم بزنیم ولی این هم درست نیست بشینیم و هر نابه هنجاری که اطرافمون میبینم سکوت کنیم ویا در سکوت وخفا پچ پچ کنیم "و به نظر من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

بله دوست عزیز ما اگه الان چیزی نداریم که بهش افتخار کنیم ُدلیلی نداره که گذشته را هم فراموش کنیم ُمشکل از خودمونه من وتوییم که حال خودمون و گذشته ی آیندگانمون هستیم  بلند شو و کم کم شروع کن وبه همه بگو چی بودیم ُراستی ُدرستیُ قانونُ رفتیم تو این عالم سیاست نکبتی و فکر میکنیم :

                        دوای درد بیدردی سیاست              زبون عشق وهمدردی سیاست

                        همه عالم نهند اندر کف مو            همی گویم که نامردی سیاست

نه این حرفا نیست ُنه رنگها میتونن برای من وتو کاری بکنن نه چپ وراست و نه بالا وپایین "خودتی و خودت منتظر کسی هم نباش که اونا همه به فکر خودشونن"ولی من وتوییم که نباید فقط به فکر خودمون باشیم

 صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن                          دور فلك درنگ ندارد شتاب كن شتاب کن‏
خورشيد مي ز مشرق ساغر طلوع كرد                          گر برگ عيش مي‏طلبي ترك خواب کن

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


عکسهایی دیدنی و ...

http://www.bakhtiarifamily.com/constitutionphotos.php  

از راست به چپ:۱)علیقلی خان سردار اسعد بختیاری ۲)احمد شاه جوان ۳)سپهدار اعظم محمد ولی خان تنکابنی


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.


علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .
بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.))
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .
دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.
نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.
هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.
لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::

دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده
علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند.


عکس میدان ورودی شهر باغملک-مردبختیاری شاهنامه به دست


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


یلدا شادتان باد شادیهاتان یلدایی...

بازم دلتنگی...برف.سرما.یادش بخیر روزای یلدایی...دیگه هیچی نمیتونم بگم ...بزار بترکونمش...


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


پایور به دیدار مشکاتیان رفت...

 


فرامرز پایور استاد اسطوره‌ای موسیقی ایرانی و نوازنده برجسته سنتور درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر پزشک معالج استاد پایور در یکی از بیمارستان‌های تهران با اندوه فراوان درگذشت این استاد را تائید کرد.استاد فرامرز پایور حدود یازده سال پیش دچار سکته مغزی شد و از همان زمان کلیه فعالیت‌های هنری وی متوقف شده و در منزل به سر می‌برد. فرامرز پایور در ۲۱ بهمن سال ۱۳۱۱ در تهران به دنیا آمد. پدرش هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران و پدربزرگش مصورالدوله، نقاش چیره‌دست دوره قاجار بود که با نواختن ویولن، سنتور و سه‌تار آشنایی داشت. پایورآموزش موسیقی را نزد استاد ابوالحسن صبا آغاز کرد و همچنین از محضر استادانی چون عبدالله دوامی و نورعلی برومند بهره برد.  فرامرز پایور یکی از برجسته‌ترین شاگردان استاد صبا بود و تا سال ۱۳۳۶ که استاد صبا درگذشت از آموزش‌های وی بهره برد.وی از سال ۱۳۳۳ فعالیت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال ۱۳۳۷ تدریس سنتور را در هنرستان عالی موسیقی ملی آغاز کرد.

زنده یاد پایور به عنوان آهنگسازی تحصیل کرده که در نوازندگی سنتور به سبک و شیوه خاص خودش دست یافته بود، هارمونی و کمپوزیسیون را در کلاس استاد بزرگ آن زمان، امانوئل ملیک اصلانیان آموخت. در سال ۱۳۴۱ برای ادامه تحصیلات کلاسیک از طرف وزارت فرهنگ و هنر به انگلستان فرستاده شد. از دانشگاه کمبریج در زبان و ادبیات انگلیسی دانشنامه گرفت و در تمام این سال‌ها تلاش فراوانی در جهت معرفی موسیقی ایرانی و سنتور به محافل علمی و هنری دنیا داشت.

فرامرز پایور در بیش از نیم قرن فعالیت حرفه‌ای خود صدها اثرمکتوب و صوتی منتشر وصدها برنامه صحنه‌ای در ایران و اکثر نقاط جهان اجرا کرد که همگی در اعتلا و ارتقاء کیفی موسیقی ایرانی تاثیرات فراوانی برجای گذاشت.

در سال 1386 و در آخرین تجلیلی که خانه موسیقی از وی کرد خواهر ایشان تندیس و لوح تقدیر را از طرف وی دریافت کرد.

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


کوچ عشایر...پاییز..فصل غم و جدایی

 پاييز قدم زنان در راه رسيدن به کوه و دشت است، همه سبزه ها را به زردي مي کشاند و دشت با همه خاطرات خوشش سر بر دامن کوه آرام آرام به خواب مي رود، تا فصل زايش بادها آغاز شود.
پاييز که از راه مي رسد، به رسم سنت ديرين و ديرگاهي، “مالکنون ” با بغض گلوگيرش آغاز مي شود.
” بنگ بکنين همه مال “( فرياد زنيد همه قبيله را که هنگامه کوچ و رحيل فرارسيده است) را سر مي دهند و فرياد زنان جرس کوچ در کوه مي پيچد و زنان عشاير بنه بر استر و اسب مي نشانند و حرکت آغاز مي شود.
و حالا ايل از دهانه دره هاي برنده و تيز کوه “تازار” و در پهنه تنگ تنگه “دول انبار” و" دشت زري” و” شیمبار” در بالاترين ارتفاع زاگرس عبور مي کند و کوه از بلندترين قله رها شده در بادها و آبها، ميانه اين جدايي قرار مي گيرد.

ايلراه ” دژپارت ” و پل ” خداآفرين ” نشان از تاريخي کهن از کوچ عشاير بختياري در فلات مرکزي ايران دارد و حفظ اين سنت شايد حفظ تاريخ يک سرزمين باشد.
از کناره هاي رودخانه کارون و شوشتر و رامهرمز تا انديکا و مسجد سليمان لالي و شيرين بهار (شيمبار) و دهستان “چلو” و تا ” دشت بهاري ” و دزفول ، کاروانيان عبور مي کنند و کوچ همچنان ادامه مي يابد.
زنان بختياري بنه بسته اند و براي حرکت پيش قراول قبيله اند، راه را مي شناسند و کوه را چونان اسبهاي لگام گسيخته زير گام هاي خود رام مي کنند و همچنان” تاراز” ستيغ کوه بلنداست، که در پس آن برف و سنگ به سازش نشسته اند و پشت آن بلوط و گون آرميده و اکنون کوچ ايل بختياري جاري است.
زن در کوچ ايل بختياري، از هر ” تشي ” که باشد، تحرک مي زايد و کار، صخره مي پيمايد و کوه رام مي کند، تا نظم کوچ برآشفته نباشد و کودک در آغوش خويش خفته دارد و پشته اي هيزم بر شانه و چوب چوپانان به دست تا رمه را که محصول اقتصادي يک چند خانواراست از گردنه ها ي بلند کوه به دشت برساند، تا چرخه زندگي بچرخد و چه نيکو و بي منت سنگ و صخره و کوه را زير پا مي گذارد...

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


من نبودم آن که از من در خیالت ساختی

پس تو هم چون دیگران چندان مرا نشناختی

سرنوشت قهرمانی مثل من این قصه نیست

راوی من! داستانت را چه بد پرداختی

سبز بودم –چون صدای کاج در میدان تیر-

بیرق از پیراهن خونین من افراختی

دل خور از دشنام دشمن نیستم! وقتی تو نیز

جای دست دوستی خنجر به سویم آختی

تا چه قانون جدیدی کشف خواهد شد؟ مرا

مثل سیبی نیم بسمل بر زمین انداختی

روزگار از چهره ات روبند برمی افکند

کنیه اش سهراب بود آن کس که سویش تاختی

خیل بیدق ها دمار از شاه درمی آورند

باز هم این بازی پر ماجرا را باختی

 


                                  علیرضا بدیع

                                                            برای استاد پرویز مشکاتیان


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


 

عزیزم مینا بنوش دستمال هفت رنگ چی تیات پیدا نداد به ایل هفت لنگ

 باور کن تا حالا چند بار نوشتم و پاک کردم آخه یه جورایی دلم برا یه کسی نه...یه دوستی اینم نه یه چیزی...بوق بوق ...بریم سر اصل مطلب دلم برا ------- تنگ شده ،میگم کی،،، صبر کن ،وقتی میخواستم یه یادی از... بکنم دیگه یه مدتیه که سریع  کلمه ی مینا بنفش به ذهنم خطور میکرد ...آقا اجازه دلم برا مینا بنفش تنگ شده ...وایسا وایسا از اون فکرا نکن ...مینا بنفش برای من یه اسطوره ،یا شایدم یه باغ،نمی دونم یه سنبل ،ایل ،غیرت ،فرهنگمنه البته اگه...

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


گویش بختیاری و تاثیر پذیری از شاهنامه فردوسی

دیوارهای بلند کوهستانهای زاگرس همواره مانع از هجوم اقوام مهاجم بدرون این منطقه بوده و بویژه سرزمین زرخیز بختیاری توانسته با این موهبت ، نهادهای تباری را درمردم سلحشورش حفظ نماید.از جمله این نهادها ارگانهای زبان و لهجه و آداب ورسوم توانسته ویژگیهای نخستین خودرا حفظ نماید.ما امروزه شاهد رایج بودن بسیاری از واژه های پارسی باستان و عناصر اوستائی در گویش مردم هستیم ، شک نیست که گویش بختیاری در مثلثی قرار گرفته که یک سمت زبان فارسی باستان و یک سمت دیگر فارسی دری معاصر وسمت دیگر واژه های باز مانده از اوستا میباشد که براساس رویدادهای تاریخی بیش از سه هزار سال با گویش اوستائی میزیسته و اگر مجموع سالهای عمر منطقه آنزان و انشان را که بیش از شش هزاراست ،بقیه سالها را با فارسی پهلوی و قسمتی هم با بیان ایلامی روزگار گذرانده که آن قسمت تاریخ برای ما روشن نیستم و سنگ نوشته های بدست آمده اغلب با سه زبان ایلامی ،فارسی باستان وفارسی قدیم و تشریفاتی است که خاص درباریان بوده است.تنها واژه هائی مثل چوقا و معبد چغازنبیل که برگرفته از زبان ایلامی بوده است.


و با قاطعیت بگوئیم آنستکه اقوام محصور در کوهستانها کمتر در برخورد با سایر گویشها بوده اند و اگر ما منطقه آنزان و آنشان را از ایذه تا بهبهان و مسجدسلیمان ، شوشترو دزفول بحساب بیاوریم و در قسمتهای دشت تغییراتی درگویشها پدید آمده که در قسمت کوهستان این تغییرات روی نداده است مثلا قسمتی از حوزه بختیاری سابق که عقیلی ، گتوند در محدوده شوشتر و دزفول ورامهرمز و هفتکل که ما به آنها بختیاریهای جنوبی اطلاق می کنیم در گویشها تغییری رویداده چرا که در تماس با سایر گویشها بوده اند و درهمه جا " س" به ش تبدیل شده و همینطور درنهادسایرواژه ها تغییراتی با همین کیفیت پذیرفته است مثلا "دوما نشس ور بی بی " یعنی داماد کنار خانم نشست این گویش منطقه صحرائی و دشت میباشددرحالیکه در کوهستان می گویند "دوانشس کل بی وی" در این جمله در سه رکن اصلی تغییراتی روی داده است که ما به جمله دوم کوهستانی میگوئیم "جمله مادر" یعنی بازمانده تباری ، یا این جمله صحرائی"زاوراوابیدم" یعنی زهره ترک شدم درحالیکه در جمله کوهستانی میگوید "اورائیم رهد"یعنی همان زهره ترک شدم یا ترسیدم که این قبیل واژه ها اوستائی است از جمله اریمن واریمک که بدوشکل خود در چهارلنگ و هفت لنگ جاری است که تطور یافته واژه اهریمن میباشد، تغییرات سطحی در گویش بختیاری روی داده که به تعداد کمی تازی ، ترکی مغولی که از هفتصدسال پیش وارد گویش گردیده که میتوان از واژه های قیقاج ،قاطر،ونظایر ان نام برد .آنچه که مسلم است پیش از آنکه اتابکان لرستان پایشان به بختیاری باز شود گویش ها منحصر به ریشه های پارسی باستان که همان پهلوی باشد وفارسی دری و اوستائی بوده که با ورود اتابکان لرستان واژه های ترکی و بدنبال آن واژه های تازی بتعداد کمی وسیله آنان در منطقه ترویج یافته است.


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


نمی دونم ...چی بگم...

امروز با خودم یه عهدی بستم گفتم :چه لزومی داره در مورد یه چیزی صحبت کنی که هیچ دخالتی توی اون کار نداری...آخه اینهمه سوژه های خوب که آدم لذت میبره وقتی در موردشون بحث میکنه ...یا میخونه یا مینویسه "حال کردم یه شعر بنویسم "ببخشید... بازم ببخشید  گور بابای سیاست به ما نیومده ....

 میگن اسبت رفیق روز جنگه           مو میگویم از او بهتر تفنگه

سوار بی تفنگ قدرت نداره             سوار وقتی تفنگ داره سواره

تفنگ دست نقره ام را فروختم         برای دل قبای ترمه دوختم

فرستادم برایم پس فرستاد             تفنگ دست نقره ام داد وبیداد...

 

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


کوچ زیبا ترین واژه برای ...

 

ای کاش حدیث کوچ باورمیشد

 دیواره این قفس پر از در میشد

من مانده ام و خیال سبز چمنی

ایکاش دلم شبی کبوتر میشد

 

یادبودی برای عموی مهربانم...نامت همیشه بر سر زبانهایمان می ماند...به یادت زنده ایم...که شرط وفا نبود اینچنین بی خبر رفتن...دیدار به قیامت...

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


بیا با هم بریم سفر...

امروز۲۳/۲/۸۸خیلی خوشحالم چون امروز با بچه ها داریم میریم چهارمحال وبختیاری ...الان که دارم این مطلب رو مینویسم کورش اسد پور گوش میدم ((ندونی ضربت خنجر زدست آشنا خردن چه سخته  ندونی حرف سرد مردم اشنیدن چه سخته))خلاصه اینقدر شادم که ناراحتم شاید درکش یه کم سخت باشه ولی برای همتون پیش اومده ...داریم میریم دشت لاله "تونل کوهرنگ"آبشار شیخ علیخان"تالاب چغاخور"و...  جای همتونو خالی میکنم امیدوارم یه روز شما هم بیایید در خدمتتون باشیم...

اینم یه عکس از آبشار کوهرنگ(شیخ علیخان)


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


پژمان بختیاری

درضمن این عکس هیچ ربطی به مطالب نداره فقط محض علاقه زدیم تا دیگران هم لذت ببرند... کار جدید استاد شجریان به همراه خانم فخری ملک پور وآقای فرهنگ شریف

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد                       کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد                      کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست               آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گویم                       کارایشی از عشق کس این خانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پای                            دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کنی قضیه اسکندر و دارا                             ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

حسین پژمان بختیاری در سال ۱۲۷۹ شمسی در تهران زاده شد. پدرش علیمرادخان از بختیاریها بود و مادرش عالمتاج زنی دانشمند و صاحب ذوق از نوادگان میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی که شعر نیکو می گفت و ژاله تخلص می کرد. پژمان تحصیلات خود را در تهران به پایان برد و با ادبیات فرانسوی کاملاْ آشنا شد. گذشته از تحصیلات ادبی, فن تلگراف بی سیم را هم فراگرفت و به همین علت به استخدام وزارت پست و تلگراف در آمد.
پژمان از آغاز جووانی به شعر و ادب علاقه مند بود و اوقات به مطالعه دیوانهای شاعران صرف می کرد. کتاب بهترین اشعار گردآورده پژمان که نخستین بار در سال ۱۳۱۲ شمسی چاپ شد از ذوق و حسن انتخاب او حکایت می کند. چاپ منقحی از دیوان حافظ نیز که به کوشش او منتشر شده از چاپهای مهم و طرف توجه است. حسین پژمان علاوه بر این چند کتاب از فرانسه به فارسی ترجمه کرد که از آن جمله است: وفای زن اثر بنیامین کنستان و آتالا و رنه از شاتو بریان. وی به سال ۱۳۵۵ شمسی در گذشت.
پژمان در شعر شیوه پیشینیان را می پسندید و از آنان پیروی می کرد. بیشتر در قالبهای قصیده, غزل و مثنوی شعر گفته و در سرودن قطعه و رباعی و برخی دیگر از قالبهای شعری هم دست داشته است. پژمان به مثنوی سرایی علاقه ای خاص داشت. در شعرش مضامین و مفاهیم اجتماعی و عاطفی بسیار است. دید مستقل شاعرانه و پرواز خیال او در شعر دودکشها که در قالب چهار پاره سروده شده, در نظر منتقدان وی را با ویلیام بلیک شاعر و نقاش سده نوزدهم انگلستان قابل مقایسه کرده است. شعر دود کشها با این بند آغاز میشود:
دودکشها بر فراز بامها هر نفس آهی زدل بر می کشد
و زدهان قیر گونشان دودها زاغ وش بر آسمان پر می کشند


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


داراب افسر بختیاری

 داراب افسر فرزند آقا اصلان از طايفه احمد خسروي بختياري مي باشد که مادر آقا اصلان خواهر حسينقلي خان ايلخاني و مادر داراب بي بي گوهر دختر حسينقلي خان مي باشد. وي در سال 1279 شمسي در چقاخور در دامنه کوه کلار متولد گرديد که دشتي زيبا و با صفاست و هم اکنون درياچه سد آنرا در بر گرفته و باغهاي سر سبز آوارگان قسمتي از اين دشت را پوشانده، چشمه تنگ صياد از کنار روستاهاي آن مي گذرد و وارد درياچه سد مي گردد. 

وي داراي تحصيلات قديمه و مردي پر تلاش و جستجوگر بوده که علوم زمان خود را فرا گرفته و از سال 1320 شمسي مقيم اصفهان گرديد.  از دوران جواني سرودن شعر را آغاز نموده و شعر گويشي را با نام رستاخيز مسجد سليمان سروده که تئاتر گونه است؛ از نابسامانيهاي کارشناسان نفت در منطقه مسجد سليمان سخن مي گويد که بارها بصورت تئاتر بروي صحنه آمده است و حاکي از افکار وطن پرستانه و احساسات حق طلبانه او است.  زيباترين شعر او منظومه هميلا و عمرويه است.  شادروان داراب افسر از طلايه داران بومي سرود به لهجه بختياري است که اگر پيش از او افراد ديگري آغازگر اين شيوه بوده اند ولي افسر آنرا در حد کمال خود سروده و بيش از نيم قرن است که اشعار گويشي او زبان به زبان نقل   مي گردد و آن لطافت و حلاوتي که در شعر گويشي او وجود دارد در شعر فارسي او وجود ندارد.  شادروان افسر در سالهاي آخر عمر خود يعني در سال 1337 شمسي به علت عارضه سکته نيمي از بدنش فلج گرديد و خانه نشين شد و طولي نکشيد که چشم از جهان فروبست و در تکيه مير تخت پولاد اصفهان بخاک سپرده شد؛ ولي آثار جاوداني او سينه به سينه در دل کوهستانهاي بختياري جاري گرديد و به ابديت پيوست...  

 

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


علیقلی خان سردار اسعد

دوستان گرامی ،بنده با کنکاش در سايتها و وبلاگهای بختياری بجز مطلب دوست عزيز آقای شوينی بختياری ،مطلب جديدی نديدم وهمه ی مطالب نسخه برداری از هم بود،با اينکه خود اين عمل هم در راستای اشاعه ی فرهنگ بختياری قابل تحسين ميباشد ،ولی ای کاش خود دوستان با مطالعه کتب تاريخی ،اجتماعی و...بتوانند مطالب جديدتری را به دوستداران اين ايل بزرگ و پر افتخار تقديم نمايند...

 

تهران را دو سردار فتح كردند و مشروطه را از دست استبداد محمد عليشاه نجات دادند; سپهدار تنكابني از مردم شمال ايران و سردار اسعد بختياري از منطقه ی بختياری (که در تاريخ انقلاب مشروطه ايران،اثر ادوارد براون که بنده مطالعه کردم با نام اصفهان ذکر شده).
علیقلی خان سردار اسعد چهارمین فرزند حسینقلی خان ایلخانی بود كه به سال 1274ه .ق متولد شد. در كودكي نزد معلم شخصي ادبيات فارسي و مقدمات عربي و فرانسه آموخت و نيز فنون جنگي و رزم آوري را در كابين پدر فراگرفت. پدر سردار اسعد در توطئه اي به دست ظل السلطان، والي وقت اصفهان با قهوه معروف قجري به قتل رسيد. پس از اين توطئه سردار نيز مدت يك سال در زندان اسير شد تا اين كه پس ازيك سال از بند آزاد شد. در سال 1305ه .ق كه ظل السلطان از حكومت اصفهان معزول شد، اتابك (امين السلطان) عليقلي خان را به تهران احضار كرد و موجبات مرحمت شاه نسبت به او را فراهم آورد. سردار اسعد مدتي در زمان صدارت اتابك در گارد سلطنتي فرمانده فوجي از تفنگچيان بود; اما پس از عزل اتابك ديگر به گارد مراجعت نكرد.
سردار اسعد در سال1318ه .ق به هندوستان و مصر و از آن جا به خانه خدا رفت. سپس دو سال در اروپا به سياحت پرداخت. اين سفر چنان ذايقه او را دگرگون كرد كه پس از مراجعت به تهران هميشه مي گفت: «يا بايد در فرنگستان زندگي كرد يا در كوه هاي بختياري.» سردار چند سال بعد نيز براي معالجه چشم به اروپا رفت و در زمان به توپ بسته شدن مجلس در آن جا بود. در همين زمان سردار اسعد با گروهي از ايرانيان مقيم اروپا بالاخص پاريس كه براي اعاده آزادي در ايران كوشش مي كردند، مراوده پيدا كرد. اين گروه را معاضدالسلطنه برپا كرده بود. ايرانيان آزادي خواه اروپا از سردار اسعد خواستند كه با كمك نيروهاي بختياري عليه شاه قيام كند. سردار اسعد در سفري به انگليس از سر چارلز هاردينگ، معاون وزير امور خارجه انگليس، نظر انگليس را جويا شد. سپس او در جلسات هفتگي معروف كافه دولاپه حضور يافت. سردار اسعد در اروپا رهبري قيام اصفهان را به دست گرفت، برادرش را به ايران فرستاد و به وسيله او با سپهدار تنكابني روابطي برقرار كرد. سپس سردار به ايران آمد. او با هزار و پانصد سواركار آزموده بختياري به سوي قم حركت كرد و به ياري مردم، آن جا را به راحتي تصرف كرد. سپس، پس از هماهنگي با سپهدار به سوي تهران روانه شد. سردار از طريق رباط كريم و كن به قريه «طرشت» رفت و سپس از سمت دروازه بهجت (چهارراه كالج) به شهر حمله كرد. دو سردار فاتح روز سه شنبه 24 جمادي الثاني 1288 به بهارستان بي نماينده و بي دولت و بي پادشاه وارد شدند. عصر روز جمعه پس از فرار محمد عليشاه به سفارت روسيه، سردار اسعد در اعلاني اعلام كرد كه رفتن محمد عليشاه به سفارت روسيه به معناي كناره گيري او از سلطنت است. بلافاصله شورايي تشكيل شد كه خلع محمد عليشاه را اعلام كردند و عضدالملك را به نيابت سلطنت برگزيدند و به موجب قانون اساسي مشروطه پسر ارشد شاه مخلوع را به عنوان شاه جديد ايران معرفي كردند. سردار هم شاه را خلع كرد و هم در قتل شيخ فضل الله نوري پافشاري كرد. سردار پس از سر و سامان يافتن اوضاع مدتي در كابينه سپهدار كه ديگر چندان روابط خوبي با او نداشت به سمت وزارت داخله و مدتي هم در كابينه هاي ديگر به سمت وزارت جنگ مشغول بود. او به سال 1329 براي سومين بار به اروپا سفر كرد. در آن جا از نيت محمدعلي شاه براي بازگشت و حمله به ايران مطلع شد و محرمانه قضيه را به ناصرالملك و بختياري ها گزارش داد. سردار پس از سالي به ايران بازگشت. اما ديگر دوران افولش فرا رسيده بود.
سردار اسعد پس از بازگشتن از اروپا به وطن، ديگر كاري را قبول نكرد ولي منزل او به روي مردم گشوده بود و چون مردي محبوب و دانش دوست و مردم دار بود، اشخاص از طبقات مختلف در خانه او جمع مي شدند و بيش تر مباحث ادبي و تاريخي در مجلس او مطرح مي شد. او در سال 1332 ديگر به طور كامل كور شد و در 1334 دچار سكته مغزي و فلج شد و تا دم مرگ در خانه افتاد. در سال1336ه.ق مرد و جسدش را به اصفهان بردند و در مقبره خانوادگي اش در تخت فولاد دفن كردند.

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


قلعه دزک

قلعه دزك قلعه اي است در روستايی به همين نام که در استان چهارمحال و بختياري واقع ميباشد.اين روستا در فاصله ۳۲ كيلومتري از شهركرد قرار گرفته است .دزك در زمان هاي گذشته داراي شخصيت هاي بزرگ سياسي و نظامي بوده كه هم اكنون نيز دارا مي باشد.از جمله و معروف ترين آنها مي توان به تيمسار تيمور بختيار اشاره نمود كه بنيان گذار ساواك در ايران بوده .تيمسار بختياردر روستاي دزك در قلعه سردار امير مفخم خان بختياري به دنيا آمد . در اين قلعه کتابخانه‌ای از کتب سردار امير مفخم بختياری وجود داشته است. علی اکبر دهخدا در هنگام جنگ جهانی که به چهارمحال وبختياري گريخته بود از اين کتابخانه استفاده کرد و تأليف لغتنامه خود را با استفاده از منابع موجود درقلعه دزک آغاز نمود. تيمسار بختيار در زمان رياست ساواك در ايران با توجه به ارتباط خود با اين منطقه افرادي را به عنوان تبعيد به اين روستا و قلعه مي فرستاده كه ا زجمله آنها مي توان به دهخدا و دكترمصدق اشاره نمود. اين قلعه در حال حاضر در اختيار سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مي باشدكه يكي از نقاط گردشگردي استان محسوب مي گردد.اين بنا توسط لطفعلی خان امير مفخم بختياری از خوانين معروف هفت لنگ بختياری ساخته شده و ترميم و باز آفرينی وتزئين دايمی آن از سوی ديگر ساکنينش در واقع بيانگر روزگارقدرت نمايی اين گروه و در کنار گذاردن خوانين حاکميت خوانين چهار لنگ بختياری و چالشتری، از اواسط سلسله قاجاريه به اين سو، از صحنه سياسی تاريخ منطقه می باشدبنای فعلی در حقيقت بخش محوری و اصلی مجموعه ای نظامی مسکونی است که توسط خوانين بنام بختياری در اين روستا ساخته شده و متاسفانه گذشت زمان و عوامل تخريبی مختلف سبب شده تا ساير بخشهای اين مجموعه عظيم از بين برود. اين بنا در طول حيات خود حوادث فروانی راشاهد بوده که مهمترين آنهاايفای نقش در جريان اعاده مشروطيت است. در آن هنگام اين بنا به صورت مرکز ی برای ايجاد تشکل در ميان قيام گران بختياری و اتحاد با انقلابيون عمل کرده است.

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


قلعه سردار اسعد بختیاری(جونقان)


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


در هر کران،از هستی گل سرخ،تو را خواهم

 

در هر کران،از هستی گل سرخ،تو را خواهم

من از دیارشب خواهم آمد
از غریبی واژه های کهنه ي دلواپسي
دوباره،روزگار بر دریچه ی افسردگی ام
از نبودنت خواهد نواخت
حرفی مزن از خورشید
در آشیان تیرگی
درسکوت جَست ورفت خاطره
من خواهم گفت
باورمکن گمان شب را
بر شکستن سپیده تن مَده
بين كدام افسانه،عشق را خواهیم یافت
در لحظه های تلخ بی خبری
به جست وجوی تو
دروسعت رنج،آرام گریستم
کس نبود تا امید را از غصه ی نگاهم بخواند
درآتش شعله ی عشق
در هر کران،از هستی گل سرخ
تو راخواهم...

 

www.photoblog.com      منبع عکسها


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


شیمبار، شمیم بهار چون چشمانم که دوریت راباور نمیکند پر آب باشی...

چه خوه مال بار ونه های گلم به دشت شیمبار      

                             دست گل من دستت بو های گلم چی پاروپیرار

 

 

یاد آن روزها بخیر برای بار اول بود که از جاده ی بازفت به سمت دیار برمی گشتیم بر روی تابلوی که مشاهده می کنید نوشته است {{منطقه ی حفاظت شده ی شیمبار}}. شیمبار به سخنی همان شمیم بهار است٬استان خوزستان را که پشت سر میگذاری به این تونل میرسی٬تونلی که نامش دلاو طولی بیش از ۲۰۰۰متر دارد ودرونش از سیمان وبتن خبری نیست٬فقط سنگ را سوراخ کرده اند.

بعد از تونل ازپیچ وخم ها که پایین می آیی٬به شط بزرگ شیمبار میرسی ٬تا این طبیعت را نبینی نمیشود باور کرد که تاراز را میفهمی نمیشود باور کرد که کینو را که لیله را ونمیشود باور کرد که طبیعت رامی فهمی...

 


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت


 

ديشب وقتي رفتم اتاق اشکم سرازیر شد نمی دونم چرا " یه احساس دلتنگی می کردم"برای شب یلدا"برای بچه های جشن"بر بچ دکور"که دم همشون گرم خیلی کار کردن از اونور یه احساس خیلی  خوبی که داشتم این بود که جشن تمام شد ومن که قرار بود کمک مجری باشم کارم تموم شد چون خیلی استرس داشتم ویه چیز دیگه اینکه حدود دو سال بود که اینجور احساسی نداشتم الان خیلی احساس دلتنگی میکنم نمیدونم چرا ...شب یلدا خیلی دوستت دارم...

خیزیدای خلایق در تن حلول کردم                          انسان خدای خود شد در گیسوان یلدا


 

نوشته شده توسط مهران بختیاری در ساعت موضوع | لینک ثابت



www.kog.blogfa.com ایل بزرگ بختیاری ایل بزرگ بختیاری